آموزش رایگان بورس – قسمت نهم

آموزش رایگان بورس – قسمت نهم

مبلمان ABC

زوج جوانی پس از ازدواج تصمیم گرفتند که برای خودشان تجارتی را شروع کنند. این کار به آنها اجازه می داد که برای خودشان کار کنند و ساعات بیشتری را در کنار خانواده بگذرانند. هم زن و هم شوهر علاقهء زیادی به مبلمان داشتند. در نتیجه تصمیم گرفتند که فروشگاهی را در شهر خودشان برای مبلمان باز کنند. پس گرفتن وام از بانک نام شرکتشان را ” مبلمان ABC” گذاشتند و وارد بازار تجاری شدند.

در سال های اولیه شرکت سود کمی داشت، زیرا درآمد حاصله صرف سرمایه گذاری مجدد در فروشگاه، و خرید کالاهای جدید، و بزرگ کردن ساختمان برای جاسازی بهتر کالاها شد.پس از گذشت ده سال به یکباره تجارت آنها رو به رشد رفت. زوج جوان قادر به پرداخت بدهی های خود شده و سود سالانهء آنها به بیش از ۵۰۰،۰۰۰ دلار رسید. پس از آن که متقاعد شدند که ” مبلمان ABC” می تواند به همین خوبی در شهرهای همسایه نیز فروش داشته باشد، آنها تصمیم به باز کردن دو شعبهء جدید گرفتند.با تحقیق در مورد گزینه هایشان دریافتند که برای توسعه به مبلغ بیش از ۴ میلیون دلار نیاز دارند. از آنجائی که نمی خواستند از کسی پول قرض بگیرند و متکی به همان سود درآمدهای خود باشند، تصمیم گرفتند در شرکت سهام بفروشند.

شرکت به متعهد خریدی چون “گلدمن ساکس” یا “جی.پی. مورگان”، که وظیفهء آنها تعیین ارزش یک شرکت یا تجارت است مراجعه می کنند. همان طور که قبلآ هم گفتیم ” مبلمان ABC” پس از پرداخت مالیات، درآمد سالانه ای برابر ۵۰۰،۰۰۰ دلار دارد. همچنین ارزش دفتری این شرکت {عبارت است از ارزش زمین، ساختمان، کالاهائی که بر آن سرمایه گذاری شده و غیره، منهای بدهی های شرکت}، ۳ میلیون دلار است. متعهد خرید متوجه می شود که خرید و فروش سهام مبلمان به میزان ۲۰ برابر درآمد حاصل از آن صورت می گیرد ( مبحثی که بعدا مفصلا به آن خواهیم پرداخت)

معنی این مطلب چیست؟

یعنی شما باید تنها درآمد حاصلهء ۵۰۰،۰۰۰ دلار را در ۲۰ ضرب کنید. در مورد ” مبلمان ABC” جواب حاصله ۱۰ میلیون دلار است. با اضافه کردن ارزش دفتری شرکت به مبلغ ۱۳ میلیون دلار می رسید. یعنی بنا به عقیدهء متعهد خرید، ارزش ” مبلمان ABC” سیزده میلیون دلار است.

اکنون زوج جوان دههء سی ما باید تصمیم بگیرند که تمایل آنها به فروش چند درصد از شرکت است. در حال حاضر آنها مالک ۱۰۰ درصد تجارت هستند. هر چه بیشتر بفروشند، به پول بیشتری می رسند، و از طرفی هم بخش زیادی از مالکیتشان را هم تسلیم کرده اند. با رشد شرکت، مالکیت آن هم ارزش بیشتری خواهد یافت. در نتیجه یک کارفرمای اقتصادی باهوش نباید بیش از آنچه لازم است را بفروشد.

پس انجام مذاکرات، آنها تصمیم گرفتند که ۶۰% شرکت را برای خود نگه دارند و ۴۰% درصد باقیمانده را به صورت سهام در معرض فروش عمومی قرار دهند. {یعنی آنها ارزش تجاری برابر ۸/۷ میلیو ن دلار را برای خود حفظ کردند. و از آنجائی که بیشتر سهام به آنها تعلق دارد، کنترل امور فروشگاه در دست خود آنها خواهد بود.} ارزش ۴۰% باقیمانده ای که آنها در معرض فروش عمومی قرار دادند۲/۵ میلیون دلار بود. متعهد خرید توانست سرمایه گذارانی پیدا کند که حاضر به خرید سهام بودند، و یک چک ۲/۵ میلیون دلاری به زوج جوان داد.

گرچه آنها دیگر مالک بخش کمتری از شرکت بودند، با در دست داشتن ابزار لازم، داو (پولی که در بازی وسط گذاشته می شود) آنها به سرعت رشد خواهد رسید. به کمک پول حاصله از عرضهء عمومی سهام، ” مبلمان ABC” با موفقیت کامل دو شعبهء دیگر خود را نیز گشایش داد و ۲/۱ میلیون دلار نقد باقیمانده داشت {به خاطر داشته باشید که هزینهء راه اندازی فروشگاه های جدید ۴ میلیون دلار بود}. در شعبات جدید کاروبار حتی بهتر هم بود، زیرا در شهرهائی قرار داشتند که از جمعیت بیشتری برخوردار بودند. سود سالانهء هر یک از فروشگاه های جدید ۸۰۰،۰۰۰ دلار بود که به علاوهء فروشگاه اصلی که همان ۵۰۰،۰۰۰ دلار سود سالانه را داشت، اکنون ” مبلمان ABC” از سود سالانهء ۱/۲ میلیون دلار برخوردار بود.

خبر بسیار خوبی بود زیرا گرچه آنها آزاد نبودند که فروشگاهی را ببندند، ارزش تجاری آنها به ۵۱ میلیون دلار {مبلغ ۱/۲ میلیون دلار درآمد را در ۲۰ ضرب کنید و به آن ارزش دفتری ۹ میلیون دلار را اضافه نمائید؛ چون دیگر به جای یک فروشگاه سه فروشگاه وجود دارد} رسیده بود. اکنون داو ۶۰ درصدی آنها ارزشی برابر ۶/۳۰ میلیون دلار داشت.